گويي دلتنگي هايش قاب شده اند در گوشه گوشه آسمان؛ تمام راه لبريز از تصوير غربت است؛ غربتي که از غريبانگي هاي خواهري در غروب گاهان دل سرازير مي شود و مسيري غمگسار از فراق برادر را مي سازد .بايد دل بي قرار خواهر با ديدار برادر آرام شود. بايد دلتنگي ها را از قاب درآورد و زيبا تصوير ديدار را در خاک تا افلاک حک کرد. بايد تمام جاده ها پيموده شوند تا فاصله ها کنار روند و اندوه فراق در استقبال و آغوش ديدار ناپديد شود.بايد کارواني راهي شود...کارواني در راه است؛ کارواني که براي رهايي از دلتنگي هاي آغشته به غربت مي کوچد؛ براي رهايي از شراره هاي شعله خيز فراق، براي رهايي از فريب و نيرنگ، گويي خبر نيرنگ تا آن سوي مدينه رسيده است.کارواني در راه است؛ کارواني که مرکب رسالت است؛ رسالت خواهر؛ خواهري که زينب وار بار ولايت را بر دوش خواهد کشيد. اين بار خواهر ديگري از پشت تل زينبيه اي در کوير، به روياي ديدار برادر چشم مي دوزد.گويي مغز ثانيه ها دلهره حادثه اي را دارند. ادامه مطلب...
برچسب:
نویسنده: کارن امینی
تاريخ: پنجشنبه
19 اسفند
1395 ساعت: 14:33